حدودا دو ساعتی هست که وارد دوم اردیبهشت شدیم.تا اینجا شاید چیز مهمی نباشه.اما برای من گذشت این روزها خیلی مهمه.کمتر از دوماه وقت برام باقی مونده و این موضوع معرکه است..آخر هفته گذشتهسنجاب با بغض عجیبی راهی خونه شد.اما من معتقدم که توی شکل گیری شخصیت شغلیشیه قدم مهم بود که برداشته شد. هرچند میدونم دختر خیلی باهوش و فهمیده ای هست اما خبحسابی بی تجربه
گفتم به صدات معتاد شدم صدات موسیقی داره که درست ، از دروازه پنجم بهشت اومده بیرون صدات یکی از شاهکارهای خلقت محسوب میشه... دست هاشو آورد جلو... دست هامو گرفت توی دستش.. ...
نوشته شده در چهارشنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت
2:11 توسط مصطفی|
ساعت چهار صبح...بشدت خوابم میاد.در واقع اومدم اینجا تا یکم سرحال بشمقبلا ها عادت داشتم تعداد ساعت هایی که کار میکردم رو میشمردمو بعد پیش خودم میگفتم امروز حدودا چهارده ساعت کار کردم.اما چند وقتیه که دیگه حساب نمیکنم.فقط میشینم و کار میکنم.درست مثل یه ماشین آلمانی .کلا خوبه خوشم میاد. اما دنیا چقدر کسل کننده بود اگر قرار بود کار کردنی وجود نداشت.دست کم ب